Zahra Hashemi

داستان آدم پرخاشگر

آلكسي آلكسيويچ، آندره كارلوويچ را بر زمين فشرد، ضربه اي به پوزش زد و او را رها كرد. آندره كارلوويچ خود را به شدت و از روي خشم بر روي آلكسي آلكسيويچ انداخت و دندانهايش را خرد كرد. آلكسي آلكسيويچ كه انتظار چنين حمله سريعي را نداشت بر زمين افتاد و آندره كارلوويچ بر رويش نشست، دندان مصنوعيش را از دهان بيرون آورد و به وسيله آن با آلكسي آلكسيويچ كاري كرد كه او با چهره كاملا از شكل افتاده و بيني از هم پاره شده دوباره از جا برخاست. آلكسي آلكسيويچ صورتش را با دست پنهان كرد و پا به فرار گذاشت. آندره كارلوويچ دندان مصنوعيش را پاك كرد، آنرا دوباره در دهان گذاشت، چند بار دندانهايش را تق تق بر هم كوبيد و زماني كه مطمئن شد كه دندانش دوباره به درستي جا رفته است، به اطراف نگاه كرد و در هر جايي كه مي توانست آلكسي آلكسيويچ را پيدا كند به جستجوي او پرداخت.

١٥ مارس ١٩٣٦

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

 

Login

Recover password